رشته كوه استوار
من چه سبزم امروز...
بي وزني

اگه شمااين امكان رو داشتين كه از اين ارتفاع با دوچرخه پائين بريد ،چه احساسي بهتون دست مي داد .من الان هم كه ميبينم احساس بي وزني ميكنم مثل ابر ياهر چيز ديگه عجب فضائي و عجب هيجاني واقعا بايد با تمام وجود حس كرد.
شب احياء
ديشب به خاطر شب احياء قرار شد امروز همه اداره ها با دو ساعت تاخير كارشون رو شروع كنن.بميرم براي كارمند هاي اين بانك ها كه اگه اين دو ساعت رو هم دير بيان چطور ميخوان استراحت كنن من يكي كه نميدوونم.واقعا اين بيچاره ها كه خيلي در طول روز خسته ميشن!!!!
راه

علي ميگه ...
خدا چون آدمها رو متنوع خلق كرده بنابر اين وسيله رسيدن به آرامش براي هر كسي فرق ميكنه.
اما در نهايت هدف يكيه.زندگي،مثل يه مسافرته ، مسافرت رسيدن به آرامش .كه هركسي با يه وسيله سفر ميكنه يكي با ماشين يكي با كشتي يكي با قطار و يكي ديكه هم با هواپيما و...
اما همه ميخوان به يه جا برسن آيا ميشه به كسي ايراد گرفت كه چرا همون راهي رو نميري كه من ميرم؟؟؟
خوب بذار فكر كنم ببينم چه خاطره اي الان به ذهنم مي آد،آهان ورزش مورد علاقه من در دوران كودكي دوچرخه سواري بود البته الان هم هست ولي خوب متاسفانه!!!يادم ميآد وقتي دوچرخه سواري ميكردم يكبار نشد بتونم براي مهموني ها شلوارك پام كنم چون از بس جاي زخم روش بود مايه آبروريزي ميشد.سرتون رو درد نمي آرم نمودونم چرا هميشه من بايد به بدترين وجه زمين ميخوردم تازه دو بار هم سرم شكست و از زخم هاي دستم و سوزشش هم نپرسين .يادم كه ميآد حالم گرفته ميشه.بيچاره پدر و مادر فكر كنم مجبور بودن ماهي يكي دو تا شلوار بخرن.مريم جون اين يكي از افتخارات دوران كودكي من كه در سن وسال جواني و استعفا از دوچرخه سواري به فوتبال هاي دبيرستان كشيده شدو بلاهائي كه سر خودم مي آوردم.شانس آوردم نميدونم اگه شنا رو حرفه اي دنبال ميكردم چه بلائي سرم مياومد؟؟؟شايد تا الان دو،سه بار غرق شده بودم يا شايدم ملتي از دست من غرق ميشدن؟؟؟
سلام
بالاخره بعد از مدت خیلی زیادی تصمیم گرفتم از قافله وبلاگ نویس ها عقب نیفتم ونوشتن رو شروع کنم.نمی دونم میخواهم بیشتر در چه موردی بنویسم.دوستانی که سابقه این کار رو دارین لطفا راهنمائی کنین.
براي من بنويس
مي نوشتم ...
مي خواندي.
بنويس ...
بخوانم.
هستم تا هستي....
بمان تا بمانم.
مريم پاييزي تو